اي ستاره ها که از جهان دور
چشم تان به چشم بي فروغ ماست
نامي از زمين و از بشر شنيده ايد ؟
در ميان آبي زلال آسمان
موج دود و خون و آتشي نديده ايد ؟
اي ستاره اي که پيش ديده ي مني
باورت نمي شود که در زمين
هر کجا به هر که مي رسي
خنجري ميان مشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه ي تبسمي
خار جانگزاي حيله اي شکفته است !
اي ستاره ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است
در زمين زبان حق بريده اند
حق زبان تازيانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
هاي هاي گريه ي شبانه است !
اي ستاره اي ستاره ي غريب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم
پس چرا به داد ما نمي رسد ؟
ما صداي گريه مان به آسمان رسيد
از خدا چرا صدا نمي رسد ؟
اي که دست من به دامنت نمي رسد
اشک من به دامن تو مي چکد
با نسيم دلکش سحر
چشم خسته ي تو بسته مي شود
بي تو در حصار اين شب سياه
عقده هاي گريه ي شبانه ام
در گلو شکسته مي شود .
شب بخير ...!